تجربهی برخی ملتها نشان میدهد که دوران پس از فروپاشی یک نظام موقعی با آشفتگی همراه میشود که هیچکس پیش از آن، برای روز بعد آماده نشده بود. این همان پرسشی است که بسیاری از ما ایرانیان مقیم خارج، دیر یا زود، در یک گفتوگوی ساده با یک مدیر، یک خبرنگار، یا یک نماینده مجلس محلی، با آن روبهرو میشویم: وقتی این وضعیت تغییر کند، چه اتفاقی میافتد؟
اما پرسش مهمتری هم هست که هر یک از ما میتواند و باید به آن پاسخ دهد: امروز، چه کسانی و برای چه آیندهای آماده میشوند؟
پروژه شکوفایی ایران پاسخ به همین پرسش است. این ابتکار، شبکهای داوطلبانه و چندرشتهای از صدها کارشناس ارشد و برجسته ایرانی در حوزههای مختلف از جمله اقتصاد، حقوق، بهداشت، محیطزیست، آب، امنیت، سیاست خارجی، فرهنگ، انرژی و صنعت است که برای دوره گذار دموکراتیک ایران و بازسازی پس از آن -در سه فاز برنامه و چارچوب عملی تدوین میکند. این پروژه نه حزب است، نه دولت سایه؛ شبکهای از متخصصان است که از هماکنون، پاسخ پرسشهای سخت فردا را آماده میکنند.
من در این مقاله از دریچه مدیریت بحران و رهبری تغییر به پروژه نگاه میکنم، نه از دریچه سیاسی.
چندی پیش، در کنفرانس دوسلدورف در آلمان، همین را مطرح کردم. اما فکر میکنم این دیدگاه به کار خود ما دیاسپورای ایرانی هم میآید؛ چون این اغلب ما هستیم که این پرسشها را نخستین بار از دهان یک خارجی یا یک نماینده مجلس غربی میشنویم.
آنچه در ادامه میآید این جا نوشته شده تا بتوانید در یک گفتوگوی واقعی از آن استفاده کنید.
آنچه تاریخ به ما میآموزد
هرگاه سخن از گذار یک کشور به میان میآید، بسیاری بهدنبال یک نمونه تاریخی مشابه میگردند. هدف از این مرور، پیشبینی آینده ایران بر پایه تجربه کشوری دیگر نیست؛ ایران تاریخ، فرهنگ، نهادها، پویاییهای اجتماعی، و چالشها و فرصتهای خاص خودش را دارد. آنچه از این نمونهها میتوان گرفت، نه یک الگوی آماده برای کپیبرداری، بلکه یک درس برای بهتر کردن برنامهریزیها است.
آلمان پس از ۱۹۴۵ فروپاشی کامل نهادی و اقتصادی را از سر گذراند. آنچه بازسازی را ممکن کرد، فقط بازسازی جادهها و ساختمانها نبود؛ بازسازی نهادهای دموکراتیک، حاکمیت قانون، و اعتماد عمومی بود. جاده را میتوان در چند ماه ساخت؛ نهاد و اعتماد را نه. اگر از همان آغاز روی آنها کار نشود، بازسازیِ فیزیکی از بنیانِ نهادی جلو میزند.
ژاپن در همان دوره نشان داد که ترکیب اصلاح نهادی با رهبری هماهنگ، چشماندازی بلندمدت و جهتگیری مشترکی که سالها دوام آورد بحران را به دههها ثبات بدل کرد.
آفریقای جنوبی در اوایل دهه ۱۹۹۰ نشان داد که سالها برنامهریزی قانون اساسی، پیش از گذار رسمی، عدمقطعیت را کاهش داد و از همان روز نخست به نظام تازه مشروعیت بخشید.
اروپای مرکزی و شرقی پس از ۱۹۸۹ نشان داد که گذار واقعی رویدادی یکساله نیست؛ اصلاحات نهادی، حقوقی و اقتصادی، بیشتر یک دهه زمان برد. منظور این نیست که بگوییم ضعفی در کار آنها بوده، بلکه تصویری واقعبینانه از آنچه بازسازی واقعی را میبینیم. بوسنی نشان داد که یک توافق صلح، جنگ را متوقف میکند اما بهخودیخود نهاد نمیسازد؛ امضای توافق، آغاز کار سخت بود، نه پایان آن.
رواندا پس از ۱۹۹۴ بُعد دیگری را آشکار کرد: بازسازی فقط نهادی و اقتصادی نیست، اجتماعی هم هست، و اینها باید همزمان و موازی پیش بروند.
و اوکراین؛ نمونهای که هنوز در جریان است. برنامهریزی برای بازسازی آنجا، پیش از پایان جنگ آغاز شده است، نه پس از آتشبس. این، از میان همه نمونهها، نزدیکترین شباهت عملیاتی به شیوه کار ماست: برای آغاز برنامهریزیِ بازسازی، منتظر پایان بحران نمیمانیم.
میدانم برخی از از کسانی که با شما صحبت میکنند به عراق و افغانستان فکر میکنند؛ نمونههایی که در آنها تغییر سیاسی رخ داد، اما نهادهای زیربنایی برای تحمل وزن آن آماده نبودند. این شکستها در واقع مؤید ضرورت همین کاری است که پروژه شکوفایی انجام میدهد. علاوه بر آن، ایران بسیار کشور و ملتی متفاوت از اون دو کشور است.
پروژه شکوفایی ایران مدعی نیست که تاریخ فرمولی ثابت برای ایران دارد. اما بر این باور است که مسئولیت داریم از تجربه تاریخی بیاموزیم: آنچه بازسازی را تقویت کرده، آنچه آن را تضعیف کرده، و پرسشهایی که باید پیش از فوریت یافتن، به آنها اندیشید.
وقتی صبر کردن خودش یک تصمیم است
این جمله که آمادهسازی باید پیش از گذار آغاز شود، نه پس از آن ممکن است بدیهی بهنظر برسد؛ اما در عمل، یکی از اصولی است که در جهان نادیده گرفته میشود. نهادهاو تصمیمگیران منتظر شفافیت میمانند، منتظر اجماع، منتظر لحظهای که برنامهریزی «موجهتر» بهنظر برسد. و تا آن لحظه فرا برسد، پنجره آمادهسازی بسته شده است.
صبر کردن، موضعی خنثی و بیخطر نیست؛ خودش یک تصمیم است. تصمیمی خطرناک. هر ماهی که در انتظار شفافیت بیشتر سپری میشود، ماهی است که در آن، چارچوب حکمرانی، گزینههای سیاست اقتصادی، معماری حقوقی و روابط نهادی، ... ساخته نمیشوند. وقتی لحظه گذار فرا برسد - و تاریخ نشان میدهد این لحظه معمولاً سریعتر از انتظار و غیر قابل پیشبینی میرسد- کسانی که آن زمان را صرف آمادهسازی کردهاند، چیزی برای عرضه دارند. و کسانی که زمان را صرف انتظار کردهاند، از صفر آغاز میکنند و باشانسی کم برای موفقیت.
صبر کردن، موضعی خنثی و بیخطر نیست؛ خودش یک تصمیم است.
آمادهسازی، در عمل، چیزی نیست جز کاهش ریسک. هر پرسش بیپاسخ درباره حکمرانی، ظرفیت نهادی، سیاست اقتصادی و امنیت، منبع یک ریسک واقعی است؛ هم برای کسانی که میخواهند کشور را بازسازی کنند، هم برای هر کس بیرون از آن که میخواهد وارد تعامل شود. آمادهسازیِ زودهنگام این ریسک را از میان نمیبرد -هیچچیز کل ریسکها را از بین نمیبرد- اما مجهولها را یکییکی به معلوم بدل میکند.
این موضوع دوسویه است. هم برای کسانی که کار برنامهریزی را انجام میدهند صادق است، هم برای کسانی که تصمیم میگیرند چه زمانی و چگونه وارد تعامل با موضوع شوند. نهادها و دولتهایی که زود توجه میکنند، زود رابطه میسازند و زود میفهمند، در موقعیتی کاملاً متفاوت از کسانی قرار دارند که منتظر قطعیتی میمانند که هرگز بهطور کامل فرا نمیرسد. انتظار برای قطعیت، احتیاط نیست؛ نوع دیگری از ریسکِ بزرگ است، در لباسِ صبر!
برنامه قوی در صورت لزوم تغییر میکند
اصل دیگر، به ماهیت برنامهریزی مربوط است، نه زمانبندی آن: برنامهریزیِ جدی برای بحران و بازسازی باید قابلبازبینی باشد. برنامهای که یکبار نوشته میشود و هرگز بازبینی نمیشود، نشانه یک راهبرد پایدار نیست.
یک افسانه رایج اما نادرست، تغییر برنامه را نشانه ضعف میداند؛ گویی برنامهای که تغییر میکند، از ابتدا غلط بوده است. رویکرد پروژه شکوفایی درست خلاف این را میگوید: برنامهای که در محیطی بحرانی هرگز تغییر نمیکند، دیگر به آنچه در میدان میگذرد گوش نمیدهد. استراتژیهای و ایدهها بازبینی و بهروز میشوند؛ نه چون کار اولیه غلط بود، بلکه چون واقعیتِ میدان تغییر میکند. همین انضباط و بهروزرسانی یکی از اصول اصلی برنامههای پروژه شکوفایی است.
زبانی برای گفتوگو با سیاستمداران و رهبران شرکتهای بزرگ
اگر تاکنون در یک گفتوگوی کاری، یک نشست حزبی محلی، یا حتی یک ایونت مهم در شهرتون، از شما درباره «آینده ایران» پرسیدهاند، این بخش از نوشته ام برای شماست.
به سیاستگذاران و دیپلماتها میتوانید اینطور بگویید که یک گذار آماده، شریکی باثباتتر است برای آنها؛ دقیقاً همان چیزی که روابط بلندمدت تجاری، امنیتی و منطقهای به آن نیاز دارند. گذاری بدون آمادهسازی قبلی، برعکس، معمولاً غیرقابلپیشبینی و پر ریسک است. آمادهسازی، فقط مسئله ایران نیست؛ تعیین میکند چهقدر از ظرفیت نهادیِ خودِ آنها صرف مدیریت پیامدها خواهد شد.
به رهبران شرکتهای بزرگ بینالمللی میشود یادآوری کرد که تصمیم برای ورود یا بازگشت به یک بازار تازه، در این سطح، هرگز یک تصمیم آنی نیست؛ سالها پیش از هر اعلام رسمی، در کمیتههای ریسک، هیئتمدیرهها و واحدهای برنامهریزی راهبردی این شرکتها بررسی میشود. پرسشها روشن است: آیا از حقوقی برنامه ای هست؟ آیا مقررات شفاف و باثبات خواهد بود؟ زنجیره تأمین، زیرساخت و نیروی کار چه وضعیتی دارند؟ حکمرانی در چه سطحی قرار خواهد داشت؟ کار پروژه شکوفایی دقیقاً بینشی زودهنگام درباره همین شرایط -حقوقی، نهادی، زیرساختی، نیروی کار، محیطزیستی و حکمرانی- فراهم میکند؛ بینشی که برای یک شرکت بزرگ بینالمللی، بخشی از همان بررسیهای دقیق و چندلایهای است که هر تصمیم راهبردی بلندمدت به آن نیاز دارد.
و با هر مخاطبی، این استدلال ساده اما مؤثر است: ایران جمعیتی بزرگ و تحصیلکرده، منابع طبیعیِ چشمگیر، ظرفیت صنعتی، نفوذ فرهنگی و اهمیت جغرافیایی دارد. ایرانی آزاد، باثبات، صلحآمیز، متصل به جهان و از نظر اقتصادی پویا، فرصتهای فوقالعادهای برای شهروندانش و برای ثبات منطقهای و همکاری بینالمللی خلق میکند. نهادهایی که زود و بهشکل سازنده وارد تعامل میشوند، بهتر آماده درک این فرصتها خواهند بود؛ آنهایی که رابطه و شناختی از پیش نسازند، به اطلاعات ناقص، واسطههای ناآشنا یا فرضیات سادهشده متکی خواهند شد.
نکته دیگری که ارزش گفتن دارد این است که «کار تخصصیِ چندرشتهای» پروژه شکوفایی دقیقاً به چه معناست، چون این عبارت میتواند مبهم بهنظر برسد. این یعنی اقتصاددانان که در کنار متخصصان حقوقی کار میکنند، کارشناسان بهداشت و محیطزیست در کنار متخصصان امنیت و صنعت فعالیت میکنند، ... و همه اینها در حال تدوین برنامههاییاند که در کنار هم، یک برنامه جامع منسجم بسازند، نه تکهبرنامههای پراکنده. همین انسجام چندرشتهای است که جدیت کار پروژه شکوفایی را نشان میدهد.
دعوتی به گفتوگو، نه فقط به باور
پروژه شکوفایی از هیچکس نمیخواهد چیزی را بر پایه اعتمادی کورکورانه بپذیرد. آنچه خواسته میشود، همان چیزی است که هر آمادهسازیِ جدی از آن بهره میبرد: گفتوگو، تبادل تخصص، و مشارکتی پایدار.
این میتواند شکلهای گوناگون داشته باشد: ادامه گفتوگو؛ به اشتراک گذاری تخصص؛ و یا رابطهای نهادی که کوچک آغاز میشود و با اعتمادسازی رشد میکند.
برای شما، بهعنوان یک ایرانیِ مقیم خارج، وقتی مدیران یا نماینده محلیتان درباره ایران پرسید، بهجای پاسخی کلی، این چارچوب را مطرح کنید -که گروهی از کارشناسان برحسته ایرانی، از هماکنون، دقیقاً برای پاسخگویی به همین پرسشها در حال کار هستند.
به آنها بگویید که فاصله جغرافیایی، آنها را از ریسکهای یک گذارِ ناآماده در اون منطقه مصون نمیکند؛ فقط شاید باعث شود دیرتر از آن باخبر شوند و توان کمتری برای شکل دادن به آن داشته باشند. تعاملِ سازنده، از همین امروز -حتی تعاملی کوچک- خودش نوعی آمادهسازی دو طبقه است.
کلام آخر
آماده بودن، لزوما قطعیت صددرصدی نیست. هیچکس نمیتواند تمام جزئیات گذاری در این مقیاس را از پیش قطعی کند. آنچه آمادهسازی به همه میدهد، چیزی ارزشمندتر از قطعیت است: توانِ پاسخ دادن، مدیریت و عمل، در لحظهای که بزودی فرا میرسد، بهجای غافلگیر شدن در برابر آن. و این دقیقاً همان چیزی است که پروژه شکوفایی ایران ارائه میدهد.
و شما، در گفتوگوهایتان با سیاستگذاران و رهبران شرکتهای بزرگ میتوانید آن را توضیح دهید و آنها را دعوت کنید که در آینده ای روشن و شکوفا به ایرانیان بپیوندند.



