بیستون — اسرائیلی‌ها و ایرانیان در دو جبهه از یک نبرد مشترک

اتحاد ملت‌های ایران و اسرائیل در برابر رژیم اسلامی و نهادهای بین‌المللی غرق در فساد و ریاکاری

۲۱ مهر ۱۴۰۵/۲۵۸۵۸ دقیقه

گرایش‌های سیاسی گاه چنان بر قضاوت افراد سایه می‌اندازند که یک آرمان به بخشی از هویت آنان تبدیل می‌شود؛ در نتیجه، واقعیت‌ها برایشان ناخوشایند می‌شوند و اصول جای خود را به معیارهای گزینشی می‌دهند. این پدیده ماه گذشته در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک به‌روشنی آشکار بود.

هنگامی که نخست‌وزیر اسرائیل برای سخنرانی پشت تریبون رفت، شماری از نمایندگان از جای خود برخاستند و سالن را ترک کردند. بااین‌حال، بسیاری از همین نمایندگان و بخش بزرگی از اعضای مجمع، سخنان مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، را مؤدبانه و بی‌وقفه شنیدند؛ نماینده رژیمی که تنها چند ماه پیش، نیروهای امنیتی‌اش ده‌ها هزار شهروند ایرانی را به‌دلیل مطالبه آزادی به گلوله بستند. این همان رژیمی است که بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان به شمار می‌رود و با ایجاد و پشتیبانی از نیروهای نیابتی تروریستی، ثبات سراسر خاورمیانه را به خطر می‌اندازد. رژیمی که معترضان را در ملأعام به دار می‌آویزد، اقلیت‌ها را آزار می‌دهد، زنان را به‌دلیل پوشش‌شان به قتل می‌رساند و جامعه دگرباشان را پیوسته سرکوب می‌کند.

در میان کشورهایی که هنگام سخنرانی نخست‌وزیر اسرائیل سالن را ترک کردند، سودان، ترکیه و کوبا دیده می‌شدند؛ کشورهایی که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان آن‌ها را الگوهایی برای رعایت حقوق بشر دانست.

این صحنه نمونه‌ای گویا از معیارهای دوگانه‌ای است که به یکی از ویژگی‌های بارز سازمان ملل متحد تبدیل شده‌اند. در برابر این رویکرد، ایرانیان و اسرائیلی‌ها در کنار یکدیگر ایستاده‌اند و با رفتار خود این معیارهای دوگانه را به چالش می‌کشند. برای درک اینکه چرا این دو ملت در برابر چنین رویکردی در یک جبهه قرار گرفته‌اند، باید چند دهه به عقب بازگردیم.

اسرائیلی‌ها و ایرانیان همیشه دشمن یکدیگر نبوده‌اند. در سه دهه منتهی به بهمن ۱۳۵۷، دو ملت شرکای نزدیکی بودند. ایران از نخستین کشورهای دارای اکثریت مسلمان بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت. هواپیماهای شرکت ال‌عال به تهران پرواز می‌کردند، متخصصان کشاورزی و مهندسان اسرائیلی در کنار ایرانیان فعالیت می‌کردند و نفت ایران به اسرائیل صادر می‌شد. فناوری اسرائیلی در اجرای بسیاری از پروژه‌های زیربنایی ایران به کار گرفته شد. جامعه کهن یهودیان ایران نیز پیوندی زنده میان دو ملت برقرار می‌کرد.

انقلاب ۱۳۵۷ همه‌چیز را تغییر داد؛ نه به این دلیل که مردم ایران دشمنی با اسرائیلی‌ها را برگزیدند، بلکه از آن رو که حکومت دینی تازه‌تأسیس علیه هر دو ملت اعلام جنگ کرد. تنها چند روز پس از به‌دست‌گرفتن قدرت، آیت‌الله خمینی نمایندگی اسرائیل در تهران را به یاسر عرفات واگذار کرد. آمریکا به «شیطان بزرگ» و اسرائیل به «شیطان کوچک» تبدیل شدند.

از آن زمان تاکنون، نزدیک به نیم قرن است که این رژیم منابع و ثروت یکی از تمدن‌های بزرگ جهان را به‌جای رفاه مردم خود، در راه ایجاد «حلقه‌ای از آتش» پیرامون اسرائیل به کار گرفته است: حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، حوثی‌ها در یمن و دیگر شبه‌نظامیان در عراق و سوریه. حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در بستر همین راهبرد شکل گرفت و جنگ چندجبهه‌ای پس از آن (از موشک‌های شلیک‌شده از لبنان و یمن تا موشک‌هایی که سرانجام مستقیماً از خاک ایران شلیک شدند) با تسلیحات، منابع مالی و آموزش‌های جمهوری اسلامی پیوند داشته است. جنگ اسرائیل در غزه را نیز باید در چارچوب دفاع این کشور در برابر تهدیدی گسترده‌تر بررسی کرد؛ تهدیدی که جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن در خط مقدم آن قرار دارند.

این همان رشته‌ای است که غزه را به جمهوری اسلامی در ایران پیوند می‌دهد. رژیمی که حماس را مسلح کرده، همان رژیمی است که مردم ایران را به وحشت انداخته است. ایرانیان عادی مدت‌هاست این واقعیت را دریافته‌اند و بارها در خیابان‌ها فریاد زده‌اند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». آنان به رژیمی نه گفته‌اند که آینده کشورشان را در جنگ‌های خارجی به هدر می‌دهد.

در دی‌ماه ۱۴۰۴، ایرانیان از اقشار و پیشینه‌های گوناگون بار دیگر در سراسر کشور به پا خاستند. دانشجویان، بازاریان، کارگران و زنان خیابان‌ها را پر کردند و بسیاری از آنان پرچم شیر و خورشید را به نشانه آرمان ایرانی آزاد به اهتزاز درآوردند. رژیم اینترنت را قطع کرد و به سوی معترضان آتش گشود. نیروهای امنیتی در سایه این خاموشی، معترضان را در مقیاسی کشتند که در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه بود.

در اعتراضات دی‌ماه ایران، همه آن عناصری دیده می‌شد که جنبش‌های اعتراضی در غرب مدعی دفاع از آن‌ها هستند: مردمی تحت ستم، معترضانی که برای آزادی به خیابان آمده‌اند و زنانی که در برابر نظامی ایستاده‌اند که بر زندگی‌شان سلطه دارد. بااین‌حال، بسیاری از کسانی که علیه اسرائیل راهپیمایی می‌کنند، این واقعیت را نادیده گرفته‌اند. آنان چنان در مخالفت خود با اسرائیل غرق شده‌اند که ستمی را که مردم ایران متحمل می‌شوند، از نظر دور می‌دارند. چنین برخوردی نه نشانه شفقت و همدلی، بلکه نمونه‌ای از سیاست‌ورزی مبتنی بر معیارهای دوگانه است.

این رویکرد در سراسر ساختار سازمان ملل نیز به چشم می‌خورد. بنا بر گزارش سازمان «یو اِن واچ» (UN Watch)، از سال ۲۰۱۵ تاکنون مجمع عمومی سازمان ملل ۱۸۷ قطعنامه در محکومیت اسرائیل تصویب کرده است؛ رقمی بیش از دو برابر مجموع تمام قطعنامه‌های محکوم‌کننده روسیه، چین، جمهوری اسلامی ایران، سوریه و کره شمالی. اسرائیل تنها کشوری است که در دستور کار شورای حقوق بشر سازمان ملل، بندی دائمی به آن اختصاص یافته است. در این میان، نهادهای سازمان ملل به گزارش‌ها و بیانیه‌های یکدیگر استناد می‌کنند و به این ترتیب، اتهام‌ها به‌تدریج ظاهری از اعتبار مستقل پیدا می‌کنند؛ درحالی‌که رهبران آن همچنان به تکرار ادعاهای نادرست ادامه می‌دهند.

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، وضعیت غزه را «مقیاسی از کشتار که در دوران مسئولیت خود هرگز مانند آن ندیده‌ام» توصیف کرده است. این اظهارنظر پرسشی جدی برمی‌انگیزد: آیا او ده‌ها هزار نفری را که در ایران، و صدها هزار نفری را که در سودان، سوریه و یمن در دوران مسئولیتش جان باختند، از نظر دور داشته است؟

امانوئل مکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه، نیز به‌نادرستی ادعا کرده است که حماس «هرگز در کرانه باختری فعالیت نکرده است»؛ ادعایی که با شواهد مربوط به حضور و فعالیت این گروه در آن منطقه سازگار نیست. بر اساس نظرسنجی‌های اخیر فلسطینیان در کرانه باختری، ۲۵ درصد از رأی‌دهندگان به حماس رأی خواهند داد، ۱۸ درصد خود را وابسته به این گروه می‌دانند، ۴۵ درصد عملکرد حماس در دوران جنگ را تأیید می‌کنند و ۷۹ درصد با خلع سلاح حماس پیش از عقب‌نشینی کامل اسرائیل از غزه مخالف‌اند.

اعضای حماس در کرانه باختری فعال‌اند و حملاتی علیه یهودیان انجام می‌دهند. همین جمعه گذشته، نتانل شاکرون، شهروند فرانسوی و پدر شش فرزند، به دست یکی از نیروهای حماس به قتل رسید. بااین‌حال، مکرون حتی به این واقعیت نیز توجه نکرد که یک شهروند فرانسوی در کرانه باختری به دست یکی از نیروهای این گروه کشته شده است.

در مورد رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهوری ترکیه که از منتقدان سرسخت اسرائیل و مروجان اتهام نسل‌کشی علیه این کشور است، کافی است به سخنان نماینده قبرس توجه کنیم. ترکیه به رهبران حماس پناه داده، مسئول کشتار هزاران غیرنظامی کرد بوده، نسل‌کشی ارامنه را انکار کرده، بخش شمالی قبرس را به اشغال خود درآورده، بارها حاکمیت و منافع یونان را نقض کرده و روزنامه‌نگاران و مخالفان سیاسی را به زندان انداخته است. اردوغان همچنین بارها خواستار نابودی اسرائیل شده است. فاصله میان این مواضع و کارنامه حقوق بشری و سیاسی ترکیه، تناقضی آشکار را نشان می‌دهد.

اسرائیلی‌ها و ایرانیان در دو جبهه از نبردی مشترک قرار دارند: در برابر استبداد حاکم بر تهران و نیروهای نیابتی آن، و در برابر جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی‌ای که در نهادهای گرفتار فساد و انحطاط جریان دارد.

حتی نمایندگان استرالیا نیز در اظهارات خود درباره وضعیت کرانه باختری ادعاهایی مطرح کردند که به توضیح و مستندات بیشتری نیاز دارد. وزیر امور خارجه استرالیا به‌گونه‌ای سخن گفت که این برداشت ایجاد شد که در شش ماه نخست سال ۲۰۲۶، پانزده هزار کودک آواره شده‌اند. وزارت امور خارجه اسرائیل در واکنش، علناً خواستار ارائه منبعی برای تأیید این ادعا شد.

در چنین فضایی، این اسرائیل بود که کوشید در میان هیاهو و ریاکاری، راهی برای رساندن صدای مردم ایران بگشاید. نخست‌وزیر اسرائیل با صراحت از آزادی مردم ایران سخن گفت. دنی دنون، سفیر اسرائیل در سازمان ملل، نیز یک دستگاه استارلینک به نماینده جمهوری اسلامی ارائه کرد و گفت: «این دستگاه می‌تواند برای شما بسیار مفید باشد تا به مردم ایران کمک کند پس از آنچه با آنان کردید، به آزادی برسند.» او افزود: «ما مردم ایران را دوست داریم و برای تغییر رژیم در آنجا دعا می‌کنیم.» در آن لحظه، این نماینده اسرائیل بود که از آزادی مردم ایران سخن می‌گفت و صدای آنان را در مجمع عمومی سازمان ملل بازتاب می‌داد.

اسرائیلی‌ها و ایرانیان در دو جبهه از نبردی مشترک قرار دارند: در برابر استبداد حاکم بر تهران و نیروهای نیابتی آن، و در برابر جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی‌ای که در نهادهای گرفتار فساد و انحطاط جریان دارد. نکته امیدوارکننده آن است که اسرائیلی‌ها میان حکومت جمهوری اسلامی و مردم ایران تمایز قائل می‌شوند و ایرانیان نیز می‌دانند چه کسانی در کنار آنان ایستاده‌اند.

اسرائیلی‌ها و ایرانیان در کنار یکدیگر ایستاده‌اند؛ دوستی دیرینه خود را زنده نگه می‌دارند، برای شکل‌دادن به آینده‌ای متفاوت برای خاورمیانه تلاش می‌کنند و یادآور می‌شوند که حقیقت، حتی اگر قدرتمندان جهان بارها از رویارویی با آن سرباز زنند، سرانجام راه خود را خواهد یافت.

نسخه انگلیسی این مقاله در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ در روزنامه سراسری استرالیا (The Australian) منتشر شده است.

منابع

نویسندگان

  • هیلل نومن

    هیلل نومن

    دکتر هیلل نومن، سفیر کنونی اسرائیل در استرالیا، پیش‌تر نیز به‌عنوان سفیر اسرائیل در ازبکستان و تاجیکستان فعالیت داشته است. او سابقه‌ی تدریس تاریخ در دانشگاه بار-ایلان و دانشگاه بوستون را در کارنامه‌ی خود دارد. وی همچنین از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ مسئولیت سرکنسولگری اسرائیل در لس‌آنجلس را بر عهده داشت.

  • رضا عرب

    رضا عرب

    رضا عرب به‌عنوان مشاور با «پروژه شکوفایی ایران» همکاری دارد و از اعضای کمیته مرکزی حزب «ایران نوین» است. او در دانشگاه کوئینزلند استرالیا زبان‌شناسی کاربردی تدریس می‌کند و تحصیلات دانشگاهی‌اش حوزه‌های روابط بین‌الملل، علوم اجتماعی و زبان‌شناسی را در بر می‌گیرد.

مقاله‌های مرتبط

دیدارهای شاهزاده رضا پهلوی با سیاستمداران غربی: اهمیت استراتژیک ایران آزاد

دیدارهای شاهزاده رضا پهلوی با سیاستمداران غربی: اهمیت استراتژیک ایران آزاد

دعوت اخیر «ائتلاف» (جناح مخالف دولت) استرالیا از شاهزاده رضا پهلوی و دیدار رهبر اپوزیسیون کانادا با ایشان در تورنتو، بیانگر پدیدار شدن یک خط فکری استراتژیک در کشورهای غربی نسبت به مسئله ایران است.

۲۶ شهریور ۱۴۰۵/۲۵۸۵۸ دقیقه
خواندن