سال آبی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ برای ایران از نظر بارندگی بهمراتب بهتر از سال قبل بود، اما این بهبود نباید با عبور از بحران اشتباه گرفته شود. آمارها نشان میدهند که منابع آب کشور همچنان زیر فشار برداشت بیرویه، کاهش ذخایر زیرزمینی و سیاستگذاریهای ناپایدار قرار دارند. بحران آب ایران فقط حاصل خشکسالی نیست؛ نتیجه دههها ناترازی میان منابع طبیعی و الگوی توسعه نیز هست.
بر اساس گزارش شرکت مدیریت منابع آب ایران تا ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، بارندگی تجمعی کشور به حدود ۲۴۲ میلیمتر رسید؛ رقمی نزدیک به میانگین ۲۴۶ میلیمتری بلندمدت و حدود ۶۲ درصد بیشتر از بارندگی ۱۴۹ میلیمتری دوره مشابه سال قبل. این افزایش چشمگیر، پس از یک سال بسیار خشک، فرصتی برای بهبود نسبی ذخایر آب فراهم کرد. بااینحال، میانگین ملی واقعیت پیچیدهتری را پنهان میکند: باران در همه مناطق به یک اندازه نباریده و همه حوضههای آبریز از آن بهرهمند نشدهاند.
وضعیت سدها نیز همین تناقض را نشان میدهد. حجم آب موجود در مخازن اصلی کشور از حدود ۱۸٫۸ میلیارد مترمکعب در سال قبل به ۲۶٫۶ میلیارد مترمکعب رسید؛ افزایشی نزدیک به ۴۱ درصد. در عین حال، ورودی سدها از ۲۸٫۷ به ۴۷٫۲ میلیارد مترمکعب افزایش یافت، یعنی حدود ۶۴ درصد رشد: به زبان ساده، جریان ورودی بیشتر، اما مصرف آب به مراتب بالاتر. با وجود این موارد، تنها ۴۷ درصد ظرفیت مخازن پر بود. به بیان دیگر، حتی پس از یک سال با بارندگی نزدیک به میانگین بلندمدت، بیش از نیمی از ظرفیت سدهای کشور خالی ماند.
اختلافهای منطقهای هشداردهندهترند. تهران در سال آبی اخیر حدود ۱۷۳ میلیمتر بارندگی دریافت کرد؛ تقریباً ۳۷ درصد کمتر از میانگین بلندمدت استان. طبق دادههای ارائهشده، ذخایر سدهای تأمینکننده آب تهران تنها حدود ۲۵ درصد ظرفیت و سدهای مشهد نزدیک به صرفا ۲ درصد دارای ظرفیت بودهاند. این ارقام نشان میدهند که بهبود بارش در مقیاس ملی لزوماً به معنای کاهش تنش آبی در کلانشهرها نیست. اتکای فزاینده شهرهای بزرگ به منابع زیرزمینی نیز فشار بیشتری بر آبخوانهای آسیبدیده وارد میکند.
نشانههای بحران در محیطزیست نیز آشکار است. دریاچه ارومیه، طبق ارقام ارائهشده، حدود ۲٫۵ میلیارد مترمکعب آب داشته، غالبا به دلیل بارش به مراتب بیشتر در سال آبی گذشته، درحالیکه حجم موردنیاز برای احیای آن بیش از ۱۵ میلیارد مترمکعب عنوان شده است. جریان زایندهرود نیز پس از تنها ۹۴ روز دوباره قطع شد. این نمونهها یادآور میشوند که افزایش باران و ذخیره سدها، بدون تأمین حقابه رودخانهها و تالابها، الزاماً به احیای اکوسیستمها منجر نمیشود.
ایران همیشه سرزمینی کمآب بوده است؛ اما تبدیل کمآبی طبیعی به بحران فراگیر، تا حد بسیاری نتیجه شیوه حکمرانی آب است.
اما عمیقترین بحران در زیر زمین جریان دارد. پژوهشهای مبتنی بر دادههای پایش آبخوانها نشان میدهند که بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۵ سطح آب زیرزمینی ایران بهطور متوسط سالانه حدود ۲۹ سانتیمتر افت کرده است. برداشت از ذخایر تجدیدناپذیر نیز بهطور میانگین ۵٫۴ میلیارد مترمکعب در سال برآورد شده و کسری تجمعی این ذخایر تا حدود سال ۲۰۱۹ از ۱۵۰ میلیارد مترمکعب فراتر رفته است. پژوهش دیگری کاهش حدود ۳۵ درصدی تغذیه آبخوانها را بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۷ گزارش کرده است. چنین خسارتی با یک سال بارندگی مناسب جبران نمیشود.
ساختار مصرف نیز این ناترازی را تشدید میکند. بر اساس دادههای سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد برای سال ۲۰۲۲، برداشت سالانه آب ایران حدود ۹۳ میلیارد مترمکعب بوده که تقریباً ۸۶ میلیارد مترمکعب آن در کشاورزی مصرف شده است؛ یعنی بیش از ۹۲ درصد کل برداشت. بنابراین، تمرکز صرف بر صرفهجویی خانگی یا احداث سدهای جدید، بدون اصلاح الگوی کشت، مدیریت چاهها و بازنگری در سیاستهای کشاورزی، نمیتواند بحران را مهار کند.
خطر دیگر، همزمانی کمآبی و سیلاب است. بارشهای شدید پاییزی (مانند آنچه اخیرا در عظیمیه کرج و یا شمال کشور شاهد بودیم) میتوانند در حوضههایی که مدیریت آبخیز و زیرساختهای حفاظتی مناسبی ندارند، به سیلابهای مخرب تبدیل شوند؛ بیآنکه لزوماً کسری بلندمدت آبخوانها را جبران کنند. بنابراین، مدیریت خشکسالی و سیلاب باید دو بخش مکمل یک سیاست واحد باشند.
معیار مدیریت آب ایران نباید صرفاً افزایش بارندگی یا حجم ذخیره سدها باشد. معیار واقعی آن است که برداشت از آبخوانها کاهش یابد، حقابه محیطزیست تأمین شود و توسعه اقتصادی با ظرفیت آبی هر منطقه هماهنگ گردد. این امر به انتشار شفاف دادهها، پاسخگویی نهادهای مسئول، مشارکت جوامع محلی و تصمیمگیری مبتنی بر علم نیاز دارد.
ایران همیشه سرزمینی کمآب بوده است؛ اما تبدیل کمآبی طبیعی به بحران فراگیر، تا حد بسیاری نتیجه شیوه حکمرانی آب است. اگر این شیوه اصلاح نشود، حتی چندین سال پربارش نیز تنها فرصتی موقت خواهند بود، نه راهحلی پایدار.



