دعوت اخیر «ائتلاف» (جناح مخالف دولت) استرالیا از شاهزاده رضا پهلوی و دیدار رهبر اپوزیسیون کانادا با ایشان در تورنتو، بیانگر پدیدار شدن یک خط فکری استراتژیک در کشورهای غربی نسبت به مسئله ایران است. این دیدارها چندین معنای سیاسی دارد: به رسمیت شناختن صدای ایرانیان دیاسپورا، انعکاس وضعیت دشوار مردم ایران، شناسایی فرصتهایی که ایران آزاد میتواند برای غرب فراهم کند و همچنین مقابله با تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه امنیت ملی کشورهای غربی، حتی کشورهایی دوردست همچون استرالیا و کانادا.
روابط کشورهایی چون کانادا و استرالیا با جمهوری اسلامی در سالهای اخیر دچار گسست اساسی شده است. هر دو کشور سپاه پاسداران را بهعنوان نهادی دولتی حامی تروریسم شناسایی کرده، سفیران رژیم را اخراج کرده و فعالیت سفارتهای خود در تهران را به حالت تعلیق درآوردهاند. در این راستا، ادامه ارتباط با رژیم بهعنوان تنها طرف گفتوگوی مشروع برای این کشورها، بهطور کلی با این گسست دیپلماتیک در تضاد است.
علاوه بر این، دلایل استراتژیک برای بازنگری در رویکرد نسبت به موضوع ایران فراتر از ملاحظات کوتاهمدت است. تهدید رژیم علیه امنیت تنگه هرمز، آسیبپذیری کشورهای مرفه غربی در حوزه انرژی را آشکار کرده است: هرگونه اختلال در این تنگه یا منطقه خلیج فارس بر تأمین سوخت، واردات کود شیمیایی، مسیرهای تجاری و نقاط مهم ترانزیت تأثیر میگذارد.
شبکههای نیابتی جمهوری اسلامی نیز خطراتی برای امنیت داخلی کشورهای غربی ایجاد میکنند که شامل عضوگیری برای جاسوسی و اقدامات تروریستی میشود. فعالیتهای نیروهای نیابتی سپاه پاسداران علیه اهداف یهودی در اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا اخیراً مورد توجه ویژه نهادهای امنیتی غربی قرار گرفته است.
همچنین، همسویی رژیم اسلامی با کشورهای اقتدارگرا، همچون روسیه و چین، در صورت بروز درگیری گسترده بینالمللی، خطرات مضاعفی را برای استرالیا، کانادا، نیوزیلند و دیگر متحدان آمریکا پدید میآورد. درحالیکه بقای این رژیم تنها به تداوم تهدیدها علیه امنیت ملی و منافع کشورهای غربی میانجامد، سقوط آن فرصتهای بسیاری را برای آنها ایجاد خواهد کرد. کوششهای ایرانیان و ممارست شاهزاده رضا پهلوی در انعکاس صدای ایرانیان، توجه بخشهای مهمی از سیاست غرب را به مسئله ایران معطوف کرده است.
اکنون دیگر سقوط این رژیم رؤیایی دور از دسترس نیست، چرا که تحت فشار شدید از سوی سه جبهه قرار دارد: اسرائیل، ایالات متحده و مردم ایران. همافزایی این نیروها به یک نتیجه واحد منتهی میشود و آن، فروپاشی نظام اسلامی برآمده از انقلاب ۱۳۵۷ است. فردی که میتواند این مأموریت را تا سرانجام آن هدایت کند، شاهزاده رضا پهلوی است.
فراتر از شعارهای میلیونها ایرانی که در جریان خیزش دیماه خواستار بازگشت او بودند، شاهزاده رضا پهلوی همچنین گستردهترین گردهماییهای اخیر ایرانیان مقیم خارج را سازماندهی کرده است. در استرالیا و کانادا، در تاریخ ۱۴ فوریه، صدها هزار ایرانی در پی فراخوان او برای اقدام جهانی، در شهرهای اصلی این کشورها دست به تظاهرات زدند.
پاسخ به درخواستهای این جامعه و تعامل با کسانی که برای ایرانی آزاد و دموکراتیک تلاش میکنند، هم با ارزشهای دنیای غرب و هم با منافع ملی این کشورها همسو است.
ایران آزاد میتواند به شریکی اقتصادی و راهبردی برای کشورهای غربی تبدیل شود.
هدف اعلامشده شاهزاده رضا پهلوی، استقرار یک دموکراسی سکولار است که در آن تمامیت ارضی ایران و حقوق اساسی افراد تضمین شود و مردم خود، از طریق همهپرسی، نوع نهایی حکومت کشور را تعیین کنند. کمتر رهبری چنین تعهد صریحی را ابراز کرده و همزمان، برنامهای دقیق و مکتوب برای دوران گذار ارائه داده است.
این برنامه که «پروژه شکوفایی ایران» نام دارد شامل مواردی همچون اداره امور در شرایط اضطراری، تداوم امنیت، ثبات اقتصادی، برگزاری همهپرسی برای تعیین نوع حکومت و طی کردن روند تدوین قانون اساسی میشود. هدف این پروژه، جلوگیری از خلأ قدرت و فروپاشی دولت است که پیشتر، مثلاً در عراق و لیبی، رخ داد و همچنین هدایت ایران به سوی مسیری از رفاه و دموکراسی.
ایرانِ پس از پایان حکومت دینی و طبق سیاست خارجی مدنظر شاهزاده رضا پهلوی، مستقیماً تهدیدهای موجود علیه کشورهای منطقه و دیگر ملل جهان را کاهش خواهد داد. پایان دادن به حمایت دولتی از تروریسم، شبکههای نیابتی و عملیات یهودستیزانه، توقف برنامه تسلیحات هستهای و به رسمیت شناختن اسرائیل، موجب کاهش فعالیتهایی خواهد شد که در بروز حوادثی در خاک اروپا، استرالیا و آمریکای شمالی و بیثباتی در سراسر خاورمیانه نقش داشتهاند.
ایران آزاد همچنین راه را برای همکاریهای اقتصادی گسترده هموار خواهد کرد. ایران، با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر، یکی از بزرگترین بازارهای بستهمانده به روی اقتصادهای غربی محسوب میشود. همچنین، ایران از ویژگیهای متعدد و کمنظیری برخوردار است: جمعیتی پرشمار و جوان، خروجی بالای سالانه فارغالتحصیلان رشتههای علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات، بستر متنوع صنعتی، موقعیت راهبردی که آسیای مرکزی، خلیج فارس و آسیای جنوبی را به هم پیوند میدهد و همچنین منابع فراوان انرژی، معدنی و کشاورزی.
برای نمونه، میتوان به مشارکت مکمل در حوزه معدن میان استرالیا و ایران آزاد اشاره کرد؛ مشارکتی که سرمایه، فناوری و تخصص عملیاتی استرالیا را با ذخایر معدنی گسترده ایران تلفیق میکند. نزدیک به پنج دهه انزوا و دسترسی محدود به فناوری و سرمایه بینالمللی باعث شده است که بخش عمدهای از ذخایر عظیم منابع ایران همچنان توسعهنیافته باقی بماند. استرالیا میتواند سرمایه و فناوری را تأمین کند و ایران نیز منابع، امکان فرآوری با هزینه کمتر و موقعیت جغرافیایی نزدیک به اروپا، هند و خاورمیانه را در اختیار بگذارد.
ایران آزاد میتواند به شریکی اقتصادی و راهبردی برای کشورهای غربی تبدیل شود. ماهها تلاش ایالات متحده برای یافتن طرف گفتوگویی معتبر در درون رژیم به جهانیان نشان داده است که راهحل را تنها میتوان در خارج از چارچوب این رژیم اسلامی جستوجو کرد؛ و در آن سوی رژیم، تنها یک آلترناتیو وجود دارد: آن هم پهلوی است. بنابراین، پرسش مهم پیش روی سیاستمداران غربی این است که آیا میتوانند از تعامل با چهرهای ایرانی که بیشترین مقبولیت، ظرفیت سازمانی و تمایل به حمایت از گذار دموکراتیک را دارد، صرفنظر کنند؟
شاهزاده رضا پهلوی در نگاه مخاطبان غیرایرانی اغلب به واسطه میراثش شناخته میشود: فرزند شاه، ولیعهد ایران و وارث پادشاهی ایران. با این حال، او طی سالهای اخیر، نقش خود را بیش از پیش بر اساس معیارهای شخصی و مستقل خویش تعریف کرده است. او همواره خود را بهعنوان یک چهره ملی و رهبر انقلاب و گذار دموکراتیک ایران توصیف کرده است.
تعامل با پهلوی به معنای تأیید کشورهای خارجی برای احیای پادشاهی نیست؛ چرا که شاهزاده رضا پهلوی از همان تأییدی که به آن نیاز دارد، یعنی حمایت مردم ایران، برخوردار است.
شاهزاده رضا پهلوی شناختهشدهترین چهره مخالف رژیم و رهبر مورد حمایت گسترده ایرانیان است. علاوه بر این، برنامهای دقیق برای دوران گذار دارد. این در حالی است که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری تحت فشار و در آستانه خفگی قرار گرفته است. تمام کشورهای غربی، همچون کانادا و استرالیا، پیشتر این رژیم را تهدیدی برای امنیت و ارزشهای خود دانستهاند. بنابراین، تعامل با شخصیتی که بسیاری از ایرانیان او را تنها جایگزین موجود میدانند، نهتنها مغایرتی با سیاستهای این کشورها ندارد، بلکه گام منطقی بعدی در مسیر آمادگی برای دوران پس از جمهوری اسلامی محسوب میشود.
نسخهٔ انگلیسی این مقاله در روزنامهٔ The Australian(در زبانهی تازه باز میشود) منتشر شده است.




